فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

297

چهارده رساله ( فارسى )

و بدانك متاعى كه اينجا ميخرند لايق آنجا نيست و آن عالم را متاعى است خاص و آنچه ازين عالم خيزد و هم درين عالم خيزد هم درين عالم خرج ميتوان كردن اما اين عالم يك خاصيّت دارد كه متاع همه كار آن عالم را اينجا تمام كند . فصل پنجم بدانك شناخت خداى عز و جلّ و علا موقوف است بشناختن نفس خود چنان كه حضرت ولايت « 1 » پناه امير المؤمنين على صلوات اللّه عليه و آله ميفرمايد كه من عرف نفسه فقد عرف ربه و با يزيد رحمه اللّه حكايت مىكند كه حقتعالى مرا گفت « 2 » سافروا عن انفسكم تجدونا فى اول قدم « 3 » و سفر از نفس آنگاه توان كردن كه اول بنفس رسد و نفس را بشناسد و بعد از آن سفر را ساز كند . بدانك باتفاق جمله اهل معرفت معرفة اللّه تعالى واجب است بر خاص و عام و چون معرفت خداى تعالى كه واجبست موقوف است بر معرفت نفس معرفت نيز واجب باشد زيرا كه وصول بمعرفت خداى تعالى صورت نبندد الّا بمعرفت نفس و مثال اين چنانست كه اگر كسى خواهد كه بر بامى بلند بر شود آن كسى را نردبانى بايد و الّا بر بام نتواند رفتن و بىنردبان محال باشد و اگر فرض كنيم كه رفتن اين مرد بر بام واجب است و اين رفتن موقوف است بر نردبان وجود نردبان نيز واجب باشد زيرا كه به نردبان بدان واجب ميتوان رسيد و چون اين بدانستى بدانك بكنه ذات « 4 » و معرفت حق عز و علا هيچ موجودى از انبياء اوليا و ملك و فلك نرسيده و نخواهد رسيدن چنانك قرآن عز قائله خبر ميدهد وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ و پيغمبر صلّى الله عليه و آله شب معراج ميگويد لا احصى ثناء عليك انت كما أثنيت على نفسك و آورده‌اند كه جمله انبيا و اولياء ملائكه عليهم السلام او راد خود بدين دو كلمه ختم « 5 » كنند سبحانك ما عرفناك حق معرفتك سبحانك ما عبدناك حق عبادتك و گويند كه فرشته‌ايست كه تسبيح او اينست سبحان من ليس للخلق الى معرفته سبيلا مقصود از اينهمه آنست كه او را چنان كه اوست هيچ‌كس را نتواند شناختن اما هر كس به قدر استعداد و مرتبت خود

--> ( 1 ) - خواجه عليه السلام ( 2 ) - درست آيد ( 3 ) - يك قدم بر خويش نه و آن ديگرى در كوى دوست ( 4 ) - نسخه مجلس ندارد ( 5 ) - را بدين دو سه كلمه ياد